بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
217
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بدان محتاج شود جز به تدريج و دفعات نكند و آن نيز البته در غير روز بحران كند . و در تدبير مردم لاغر به استفراغ جرأت نكند و در تعديل كوشد و اگر يك دوايى يابد كه هم استفراغ كند و هم تبديل مزاج ، به صلاح آن را بر ديگر دواها اختيار نمايد . و اگر چيزى يابد كه با اين حالها تقويتى در بدن و يا عضوى مىكند آن را بر جمله اختيار نمايد و غنيمت عظيم شمرد . و بايد كه تا ممكن بود علاج به دوايى كند كه خود آزموده باشد و اگر چه آن را از تجربه عوام و عجايز يافته باشد و يا از استاد ديده باشد كه او بر چه وجه استعمال كرد . و بايد كه در امراض كهن علاج جز به تدريج و دفعات و مرات نكند تا قوت برجاى ماند و طبيعت آسايش مىكند و از پس قرات ( ؟ ) علاج را قابلتر مىشود و دارو نيز چون متواتر نباشد طبيعت با دوا خو نكند و اثر آن بهتر ظاهر شود و با وجود اين بايد كه در هرچند روز در دارو تبديل مىكند تا طبيعت با يك چيز خو نكند . و بايد كه امراض موروثى و خلقى را طمع برء ننمايد . و بايد كه عنايت به مراعات قوت در جميع احوال بيشتر كند كه بىقوت هيچ تدبيرى مؤثر نيايد و از اين جهت گاه باشد كه مريض را با وجود كه علاج به ضد مقرر است چيزى بايد دادن كه به طبع موافق مرض باشد و ليكن تقويتى بالفعل تواندكردن چنانچه در محرقه گاهى كه غشى افتد ملاحظه تب نبايد كردن و مقوى مثل نان در شراب تريد كرده و يا فادزهر حيوانى در دوغ ساييده بايد دادن تا قوت بازآيد و همچنين در قولنج نيز هرگاه درد سخت شود و قوت را تحليل تام مىكند داروى حذركننده بايد دادن تا از درد بىخبر شود و قوت برجاى ماند چندانكه مجال ديگر تدابير پديد آيد . و بايد كه در تغيير غذاى مريض به يك بار از قليل به كثير و از كثير به قليل و از معتاد به غير معتاد و از غليظ به لطيف و برعكس نقل نكنند كه طبيعت از آن به غايت رنجيده شود و ضعف پديد آيد و اگر از معتاد چيزى مناسب باشد از آن در نگذرد كه تقويت آن عظيم بود . و بايد كه چون مريض كودك و از اهل تنعم باشد و قوت او ضعيف شده باشد و چيزها آرزو كند و اگر چه ظاهر آن بيمار را نافع ننمايد متابعت آرزوى او اندك اندك بكند تا طبع او از آن نشاطى كند و قوت يابد . و بسيار ديدم كه مريضى چيزى كه بسيار آرزو مىكردند و بديشان نمىدادند و دزديدند و خوردند و صحت يافتند . و بىشبهه آنچه مريض را از آن نفرتى عظيم باشد مضر و مضعف بود و آنچه مرغوب بود برعكس در اغلب احوال . و بايد كه چون حرارت را در وقتى به غايت غالب يابد در آن حين جز به تعديل مزاج مشغول نگردد و مبردات بالفعل جز به معتادان ندهد و همچنين به مردم ضعيف الاحشا و نحيف و كمقوت ندهد . و بايد كه در حين پزانيدن ماده موانع نضج ندهد و در وقت پرى معده از اشربه ندهد كه سخت بد گوارد و مضرت عظيم كند . و بايد كه چون بيند كه طبيعت قوى است و به خودى مىتواند كه بر ماده مرض غالب آيد و آن را نضج دهد و يا تحليل كند به تخصيص در امراض حاره و در وقت انتها به هيچ حال به غذا و شربت هضمكردن طبيعت را مشغول نسازد و چندانكه اثر فعل طبيعت و